هورادهوراد، تا این لحظه: 15 سال و 11 ماه و 10 روز سن داره

هوراد جوانمرد نیک

نامه چهل و پنجم(اولي ميگه...)

1390/8/9 11:46
603 بازدید
اشتراک گذاری

ديشب سالگرد ازدواج ماماني و باباي دوست داشتني با رفتن به رستوران انجام شد البته براي گل پسر غذاي جدا برده شد گل پسر وقتي غذاشو خورد همينكه پيتزا رو ديد شروع كرد به سر و صدا كه منم ميخوام اما وقتي ديد همچين آش دهن سوزي هم نيست و غذاي خوش خوشمزه تره شروع كرد به اعتراض كه پاشين بريم بابايي هم مجبور شد گل پسرو بغل كنه و ماماني هم لقمه دهن بابا بذاره شب خيلي خوبي بود خدايا شكرت به خاطر همه چيزايي كه به ما دادي و همه چيزايي كه ندادي كه مطمئنا نداشتنش به نفع ما بوده خيلي دوست داريمممم

ماماني هر وقت مي خواست با دستاي گل پسر بازي كنه شعر اولي ميگه بيا بريم دزدي دومي ميگه چي بدزديم دومي ميگه تشت طلا را سومي ميگه كي بده جواب خدا را و چهارمي ميگه.....

به اينجا كه ميرسيدم زبونم نمي چرخيد خاله هم كه يه بار داشت برات ميخوند گفت اين شعر هم بد آموزي داره ها امروز خدا لطف كردو اين شعرو ديدم خدايا شكرتتتتتت

اولی گفت: وقت نمازه بچه ها ، وقت دعا

دومی گفت : برای چی ، چرا نماز؟ چرا دعا؟

سومی گفت : برای تشکر از خدا

چهارمی گفت : خدای مهربانی که

دست و دهان و چشم و پا داده به ما

انگشت شست خم شد و سجده کرد و گفت:

خدایا دوستت داریم

تو خیلی مهربانی

ما بچه ها مثل گلیم

تو مثل باغبانی

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)