نامه هجدهم(بارون)
از ساعت 2 ديشب بارون خوشگلي داره مي ياد و همچنان هم داره مي باره خدا رو شكر
عسل صبح زود بيدار شد همينكه گذاشتم تو تختت بيدار شدي شروع كردي با اسباب بازيات بازي كردن مامان بزرگ كه اومد كلاه بافتني رو سر گل پسر كرديم واي كه چقدر ناز شدي چشماي گردت زده بود بيرون قربون چشمات برم
بلاي پله ها وقتي دادمت بغل مامان بزرگ يه گريه كوچولو كردي اصلا نميخواستي از من جدا بشي نميدوني چقدر برام سخت بود يه كم پشت پنجره مامان بزرگ وايسادمو از اونجا نگات كردم خيلي خيلي دوست دارمممممم

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


نامه هجدهم(بارون)
