نامه شانزدهم(پارك)
گل گندم گل محمدي مامان و بابا قربونت برم مامان امروز يه كم حالت تهوع داره به بابا كه گفتم الان زنگ زده مميگه تو راهم دارم مي يام پيشت راضي نبودم بابايي تو زحمت بيفته فكر كنم فلافل ديشب كار خودشو كرد آخه ديشب رفتيم پارك و فلافل خورديم خوشگل مامانم خورد قربونش برم اما همشو همونجا استفراغ كرد
ولي خودمونيم چه هوايي بودا هرچند ما مجبور شديم براي اينكه بته عدس سرما نخوره سوار ماشين بشيم و راهي خونه و البته بابايي يه توپ خوشگل نوراني براي هوراد خريد كه حسابي كيف كنه ديشبم گل پسر تا ساعت 1 بيدار بود و همش سرك مي كشيد كه تلوزيون نگاه كنه الان به مامان بزرگ زنگ زدم گفت هوراد چيزي نمي خوره و همش داره از سر و كولم بالا مي ره قربونت برم
راستي خوشگلم برات يه قمقمه آب خريدم خيلي خيلي دوست دارما
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


نامه شانزدهم(پارك)
