نامه بيستم(بدرقه عمه شبنم)
چهارشنبه روز عيد شد ماماني هورادو گذاشت پيش بابايي و رفت نماز عيد فطر جات خالي پسرم خيلي خوب بود خدارو شكر ماماني كه امسالم مثل پارسال شرمندس چون روزه نگرفته اما خدارو شكر كه به نماز رسيدم بعدش اماده شديم و راهي خونه مامان بزرگ اخه ساعت 2 شب عمه پرواز داشت بين راه عمو و زن عمو رو هم سوار كرديم دستشون درد نكنه براي هوراد خوشگل يه آبنبات و يه هليكوپتر خريدن وقتي رسيديم خونه مامان بزرگ ‘شهاب اينا هم اونجا بودن شب بابايي و عمو علي و عمه شقايق‘ عمه شبنمو بردن فرودگاه
ديروز خاله اينا اومدن و ما رو بردن بيرون خيلي خوب بود
رفتيم يه اسباب بازي فروشي و تورو سوار ماشين شارژي كرديم كلي كيف كرده بودي عزيزم
راستي يادم رفت بگم خاله و دايي كوچيكه اومدن هرچند هنوز نديديمشون بابا هم صبح رفت ماموريت اردبيل
خيلي دوست دارييييييييييييييييمممممممممممم
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


نامه بيستم(بدرقه عمه شبنم)
