نامه پانزدهم
ديوز عمو آرش اومد پيش هوراد كوچولو يه كم نگاش كردي و بعد باهاش صميمي شدي قربون پسر مهربونم برم عمو مي گفت فهيمه جون هم دلش خيلي برات تنگ شده كاش دوتايي اومده بودن پيشمون هفته بعد حتما يه برنامه پارك ميذاريم كه تو هم حسابي با عمو و زن عمو بازي كني و لذت ببري .
اون عكس خوشگل آتليه رو هم داديم به عمو كه به زن عمو هم نشون بده آخه خيلي دوست دارن..gif)
امروز دوباره خاله اومده پيشت آخه مامان بزرگ هنوز خوب خوب نشده صبح بيدار شده بودي و رفتي تو ماشين عمو حاضر نبودي پياده بشي خداروشكر همه فاميل اينقدر دوست دارن پسر خوشگلم اينكه ديگران آدمو دوست داشته باشن خيلي ارزش داره اميدوارم هميشه هميشه براي ديگران دوست داشتني باشي و خودتم ديگرانو دوست داشته باشي و هميشه خير و خوبي ديگرانو بخواي
امروزم از روزايي كه دعا ميكنم زودتر ظهر بشه و بيام پيشت دلم خيلي برات تنگ شده براي تو و براي بابايي خيلي خيلي دوستون دارم پسراي خوشگل و دوست داشتني.gif)


نامه پانزدهم
