نامه سي و چهارم( مانور تغذيه)
فرشته دوست داشتني سلام اين چند روز خدا روكه خاله پيشته و حسابي بهت ميرسه شنيدم ديروز رفتين بيرون و كلي خوردنياي مقوي برات خريده
آخي قربونت برم آخه شنبه كه رفتيم دكتر گفتش كه آقا كوچولو خوب وزن نگرفته من و بابايي خيلي ناراحت شديم همونجا كتاب تغذيه خريديم و و همه عزممونو جزم كرديم كه گل پسرو حسابي تقويت كنيم خاله مامان بزرگ هم حسابي بهت ميرسن
ماماني هم كه دو شبه ميفته دنبال گل پسرو از اينور اتاق به اونور كه بهش غذا بده
بابايي ميگه به زور بهش نده اما ماماني چاره اي جز اين رفتار ديكتاتوري نداره تا خان باشتينو
مجبور به غذا خوردن بكنه مامان قربون قد وبالات بميرم براي پسرم اين دو شب كه خوب غذا ميخوري فقط 2 بار بيدار شدي
معلومه قبلنا كه هي بيدار مي شدي بخاطر اين بود كه سير نمي شدي قربونت برم ببخشيد تغذيه ماماني هم زياد خوب نيست
كه شير زياد بخوري
ديشب با باباي دوست داشتني و خاله رفتيم بيرون آخرش خوابت برد همينكه بابايي بستني رو آورد
تو ماشين بلند شدي نشستي يه نگاهي كردي و بعد چند ثانيه كه تازه فهميدي چه اتفاق بزرگي افتاده بيخيال خواب شدي و شريك بستني مامان ‘ شريك كه چه عرض كنم بهتره بگم صاحب بستني ‘نوش جونت ماماني بقول مامان بزرگ گوشت بشه بچسبه به تنت
بخور بخور‘ بخور بخور‘ بخور بخور ‘بخور بخور






نامه سي و چهارم( مانور تغذيه)
