نامه سي و ششم(اولين ايستادن)
سلام به فرشته كوچولوي ما يا به قول همكار ماماني كه ميگه نبايد بگي فرشته كوچولو ميگه ميخواد بره سربازيا ‘من ميگم نه تك فرزندا رو نمي فرستن سربازي ميگه بگو مرد بزرگ شايدم راست ميگه ميدوني ماماني دوست دارم وقتي كه مرد بزرگي شدي قوي و با اراده ولي اين فرشته كوچولوي وجودتو از دست ندي درسته توي اين دنيا فرشته بودن زيادم خوب نيست اما نبودنش بدتر از بودنشه يه فرشته عاقل و قوي كه در عين داشتن احساسات قشنگ منطقي فكر ميكنه و درعين دوست داشتن و محبت و كمك به ديگران عاقلانه تصميم مي گيره متاسفانه ماماني نتونست فرشته كوچولوشو حفظ كنه فكر كنم طفلكي قهر كرد و رفت متاسفانه اين دنيا خاصيتش اينه كه صفتاي خوب آدمو مي گيره و بجاش چي...
نویسنده :
مامان و باباي هوراد
12:38


